تبليغاتX
فرشته مهر2
فرشته مهر2

کشیشی در یک صبح به قصد شکار حرکت کرد .بعد از ساعتی چند کبک با تفنگ خود زد .در راهش به سوی مقصد ، با یک خرس خاکستری روبرو شد . کشیش هیجان زده از درختی بالا رفت و چشمانش را به سوی آسمان دوخت و گفت :

ای خدا ! آیا تو دانیال را از کمینگاه شیر نجات ندادی ؟ همچنین یونس را از شکم نهنگ ؟
آه ! خدایا استدعا میکنم مرا هم نجات بده !

ولی خدایا ، اگر نمی توانی به من کمک کنی ! لطفا به آن خرس هم کمک نکن!!



نوشته شده در تاريخ شنبه 8 تیر1387 توسط ...


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ