تبليغاتX
فرشته مهر2
فرشته مهر2

شياطين بر چه کساني نازل مي شوند ؟
 
* شياطين بر هر شخص بسيار دروغگو ي بدکار نازل مي شوند .  شعراء /221

* هر که از ياد خدا رخ بتابد شيطان را بر انگيزيم تا يار و همنشين دائم وي شود. زخرف / 36


شیطان بر چه کسانی تسلط ندارد و راه نجات از شر شیطان ؟
 
* .. البته شيطان را هرگز برکسي که به خدا ايمان آورده
و بر او توکل و اعتماد کرده تسلط نخواهد بود           نحل / 99


* شيطان گفت : به عزٌت و جلال تو قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد /
مگر خاصٌان از بندگانت که دل از غير بريدند و براي تو خالص شدند .   ص / 82 و 83
 
 
** چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل رسد
همان دم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند . اعراف /201 
 


 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 شهریور1387 توسط ...




فکر در نعمت ها عامل دوست شدن است
فکر در گناهان عامل توبه است
فکر در دنيا عامل زهد است
فکر در حوادث عامل تواضع است
فکر در مرگ عامل کنترل هوسها و شهوات است

فکر در بزرگان عامل مقايسه و رشد است
فکر در عواقب عامل مصونيت است
فکر در گذشت عمر عامل سعي و تلاش است
فکر در قهر الهي عامل خوف خوف است
فکر در تاريخ عامل عبرت است

فکر در مخلوقات عامل ايمان است
فکر در ضعفها عامل توکل است
فکر در مفاسد اخلاق عامل تهذيب است
فکر در شدائد ديگران عامل استقامت است
فکر در خدمات والدين عامل احسان است
فکر در پديده هاي هستي و زيبائي طبيعت عامل معرفت و خشوع است...



نوشته شده در تاريخ جمعه 8 شهریور1387 توسط ...



آیا می دانید هاله شما چه رنگی است؟
 
در صورتيكه تاريخ تولد شما در:

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.

بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.

بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.

بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.

متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.

بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.

بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.

بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد...خزان


قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.

شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.

نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.

خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.


طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم

ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.

ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.

نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.

زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.


قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.

سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد....خزان

با تشکر از عزیز مهربانی که این دو مطلب اخیر را ارسال کردند ...





 


نوشته شده در تاريخ جمعه 8 شهریور1387 توسط ...




راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !

 
راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی ?؟! 
 

زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست  و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد ... 

 

 بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ... 

 

راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!! 

 

و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...

 

راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش ! 

 

زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟ 

 

خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ... 

 

روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند ! 


در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟


یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!! "
  از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها " 

 اثر : پائولو کوئلیو 

   منبع




نوشته شده در تاريخ جمعه 8 شهریور1387 توسط ...



نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند.

نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است
وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بیند. باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏آیم.

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى
مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند، ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند.

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در
خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى
دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مى‏روید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و
افكار پلید مردان شهرتان نیستید.

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى
كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.


نمى‏دانید؛
واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.

نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه
مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.

نمى‏دانید؛
واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!

خدایا! لذتم مدوام باد

منبع مطلب
 



نوشته شده در تاريخ جمعه 8 شهریور1387 توسط ...




نيم ز كار تو غافل ، هميشه در كارم
كه لحظه لحظه تو را من عزيزتر دارم
به ذات پاك تو و آفتاب سلطنتم
كه من تو را نگذارم ، به لطف بردارم

رخ تو را ز شعاعات خويش نور دهم
سر تو را به ده انگشت معرفت خارم
هزار ابر عنايت بر آسمان رضاست
اگر ببارم ، از آن ابر بر سرت بارم

ببسته است ميان لطف من به تيمارت
كه ديده اي بركات وصال و تيمارم
هزار شربت شافي به مهر مي جوشد
از آن شبي كه بگفتي به من كه بيمارم

بيا به پيش كه تا سرمه نوت كشم
كه چشم روشني باشي به فهم اسرارم
ز خاص خاص خودم لطف كي دريغ آيد
كه از گمان كرم دستگير اغيارم

تو خيره در سبب قهر و گفت ممكن ني
هزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
نه ابن يامين زان زخم، يافت يوسف خويش
به چشم لطف نظر كن به جمله آثارم

به خلوتش همه تاويل آن بيان فرمود
كه من گزاف كسي را به غم نيازارم
خموش كردم تا وقت خلوت تو رسد
ولي مبر تو گمان بد اي گرفتارم

مولانا - ديوان شمس

منبع : شفا
 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...




...سكوتش مشعل من بود

سكوتش نور مي پاشيد، بر راهم

سياهي هاي قلبم زود، خيلي زود مي مردند

و شادي بر وجودم سايه مي انداخت

درون سينه ام يك چشم ديگر پلك وا مي كرد

 
و در اين چشم هستي رنگ ديگر داشت

سختي رنگ ديگر داشت

و مرگ...آهنگ ديگر داشت

 

و با اين چشم من ديدم

خدا در سينه من بود

با من گرم نجوا بود

دلم سرشار از او بود

نه كمبودی برايم بود نه اندوهي

 

با اين چشم ، من ديدم

با او اين همه اندوه شيرين است

و بي او ، زندگي تار است

و بي او زندگي پوچ و سياه و سخت و غمگين است

 

سرم مي رفت

چشمم سخت مي جوشيد ...

و قلبم همچنان مرغان وحشي بال و پر مي زد

 
 و «او» اين مرغ وحشي را صدا مي زد

و از هستي جدا مي كرد...

تا در «بي نهايت» بال بگشايد

در آنجا با سكوت آواز مي خواندند

در آن جا با نگاه فرياد مي كردند


در آن جا زندگي با رنگ ديگر بود با رنگ سپيد صبح

اما مرگ، تنها آرزوي اين دل آسوده ي من بود


سرم مي رفت

چشمم سخت مي جوشيد

و قلب عاشقم آرام مي لرزيد

.....

و با او...

در سكوت آواز مي خوانديم...

و با او

با نگاه فرياد مي كرديم...
 
 

"علی صفائی حائری "
 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...



ماه من ، غصه چرا؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبي و پر مهر، به ما مي خندد
يا زميني را که دلش از سردي خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد کشيد
و در آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد
زير پاهايمان ريخت،
تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست!
ماه من!دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کار آن هايي نيست، که خدا را دارند...
ماه من! غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره ي عشق ، زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست!
او هماني است که دز تاريکترين لحظه شب ، راه نوراني اميد نشانم مي داد...
ماه من!
غصه اگر هست بگو تا باشد!
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است...!
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا!
و در آن باز کسي مي خواند
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟!چرا؟!


 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...




بلبلی گفت به کنج قفسی

که چنین روز مرا باور نیست

آنچنان سخت ببستند این در

که تو گویی که قفس را در نیست

قفسم گر زر و سیم است چه فرق؟!

که مرا دیده به سیم و زر نیست

دیده بر بام قفس باید دوخت

دگر امروز گل و عنبر نیست

طوطی از قفس دیگر گفت

چه توان کرد ره دیگر نیست

چه هوس ها به سر افتاد مرا

که تبه گشت و یکی در سر نیست

چه غم ار بال و پرت ریخته شد

دگرم حاجت بال و پر نیست

پروین اعتصامی

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...



و بدان كه انتقام ِ خدا از بنده،
به سُخـط (خشم ِ بي رحمانه) و عـِتاب (بي حرمتي و سرزنش) نبـُوَد،
بلكه به تقويم (متحول كردن) و تأديب (ادب كردن از فرط ِ عشق) باشد.
"افلاطون "
منبع : شفا



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...





چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنیست آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری / همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد / گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد / وانچه خواهد دلت همان بینی

بی سرو پا گدای آنجا را / سر به ملک جهان گران بینی
هم در آن پا برهنه قومی را / پای بر فرق فرقدان بینی
هم در آن سر برهنه جمعی را / بر سر از عرش سایبان بینی
گاه وجد و سماع هر یک را / بر دو کون آستین فشان بینی

دل هر ذره را که بشکافی / آفتابیش در میان بینی
هر چه داری اگر به عشق دهی / کافرم گر جویی زیان بینی
جان گدازی اگر به آتش عشق / عشق را کیمیای جان بینی
از مضیق جهات درگذری / وسعت ملک لامکان بینی

انچه نشنیده گوش آن شنوی / وانچه نادیده چشم آن بینی
تا به جائی رساندت که یکی / از جهان و جهانیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان / تا به عین الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او / وحده لا اله الا هو


 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...




بهشت به دوري همين اتاق كناريست

اگر در آن اتاق

دوستي در انتظار نشسته باشد

چقدر بايد شكيبا باشد اين جان

تا تاب بياورد

صداي پايي كه نزديك مي شود

دري كه باز مي شود !


به نقل از كتاب «كيميا 5 »

شعري از اميلي ديكنسن با ترجمه ي استاد الهي قمشه اي

 



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...



عطار:

گفت ما را هفت وادي در ره است
چون گذشتي هفت وادي،درگه است
وا نيامد در جهان زين راه کس
نيست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نيامد باز کس زين راه دور
چون دهندت آگهي اي ناصبور؟
چون شدند آن جايگه گم سر به سر
کي خبر بازت دهد اي بي خبر؟
هست وادي طلب آغاز کار
وادي عشق است از آن پس ، بي کنار
پس سيم وادي است آن معرفت
پس چهارم وادي استغنا صفت
هست پنجم وادي توحيد پاک
پس ششم وادي حيرت صعبناک
هفتمين وادي فقر است و فنا
بعد از اين روي روش نبود تو را
در کشش افتي روش گم گرددت
گر بود يک قطره قلزم گرددت

وادي اول:طلب

ملک اينجا بايدت درباختن
در ميان خونت بايد آمدن
وز همه بيرونت بايد آمدن
چون نماند هيچ معلومت به دست
دل ببايد پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گيرد ز حضرت نور ذات

وادي دوم:عشق

کس درين وادي بجز آتش مباد
وان که آتش نيست عيشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت انديش نبود يک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان

وادي سوم:معرفت

چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر اين ره عالي صفت
هر يکي بينا شود بر قدر خويش
بازيابد در حقيقت صدر خويش
سر ذراتش همه روشن شود
گلخن دنيا بر او گلشن شود
مغز بيند از درون نه پوست او
خود نبيند ذره اي جز دوست او

وادي چهارم:استغنا

هفت دريا يک شَمَر اينجا بود
هفت اخگر يک شرر اينجا بود
هشت جنت نيز اينجا مرده اي است
هفت دوزخ همچون يخ افسرده اي است

وادي پنجم:توحيد

رويها چون زين بيابان درکنند
جمله سر از يک گريبان برکنند
گر بسي بيني عدد، گر اندکي
آن يکي باشد درين ره در يکي
چون بسي باشد يک اندر يک مدام
آن يک اندر يک ، يکي باشد تمام

وادي ششم:حيرت

مرد حيران چون رسد اين جايگاه
در تحير ماند و گم کرده راه
گر بدو گويند"مستي يا نه اي؟
نيستي گويي که هستي يا نه اي؟
در مياني يا بروني از ميان؟
برکناري يا نهاني يا عيان؟
فانيي يا باقيي يا هردويي؟
يا نه اي هردو ، تويي يا نه تويي؟"
گويد:"اصلا مي ندانم چيز من
وان "ندانم" هم ندانم نيز من
عاشقم اما ندانم بر کيم
نه مسلمانم نه کافر پس چيم
ليکن از عشقم ندارم آگهي
هم دلي پر عشق دارم هم تهي"

وادي هفتم:فقر و فنا

بعد از اين وادي فقر است و فنا
کي بود اينجا سخن گفتن روا
عين وادي فراموشي بود
گنگي و کري ، بيهوشي بود





نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...



" به نام مهربانترین یار "

توی عمق این دود و غبار دلت رو گم کردی
خسته ای و شکسته
که یه دعوت نامه به دستت میرسه
هنوز یه نفر تو رو فراموش نکرده.
چشات پر از اشک شوقه و دلت مشتاق خوندن
بی صبرانه و با دست لرزون نامه رو باز می کنی
بوی خوش رحمت و عشق مشامت رو می نوازه
سلام بی دل گمشده
منم ، همونی که همیشه از حالت آگاهم و تو غافلی از من
همونی که در آغوش مهرش زندگی می کنی بدون اینکه بدونی
خواستم بخونمت به عشق و مهر،
مثل همون روزی که گلت رو ورز می دادم
دلم واسه صدات تنگه، واسه اشکات............

از شرم سرت رو پایین میندازی،دلت
تحمل خوندن این همه مهر رو نداره
یه دستمال نازک بر می داری ، از جنس نور
و نمش می زنی با قطره های مهر الهی که از چشات جاریه
می خوای آینه رو پاک کنی و بهتر ببینی عشق آسمانیت رو
مهربونترینت رو
وای ، دستت می لرزه، جرعت نمی کنی بنویسی
می خوای بری به مهمونی ، مهمونی خدا
و باز تودلت صداش می زنی
کمکم کن که لایق باشم
خدا جونم ممنونتم ، اگر چه بدم اما دوست دارم
مگه بدا دل ندارن؟

دستم رو بگیر چون می ترسم که
گم شم تو ازدحام و رنگ بد فریب






نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 شهریور1387 توسط ...


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ