آن را که آرزو می کنیم نمی توانیم بشناسیم و آن را که می شناسیم نمی توانیم به هنگام ضرورت در کنار خود داشته باشیم . باب محفل اصحاب فکرت و بزرگان ذوق وذکاوت برای عامه ی مردم جز در لحظات محدود یا موارد نادر بسته است .ممکن است بخت با ما یار شود و بتوانیم از دانشمندی پرسشی کنیم و پاسخی شوخ طبعانه دریافت داریم یا به افتخار مصاحبه ای کوتاه با وزیری نایل آییم و یا نگاه محبت آمیز بزرگی را به سوی خود معطوف داریم و این لحظات کمیاب را پیوسته از دل و جان آرزو می کنیم و سالها عمر و اندیشه و ذوق و احساس خویش را در راه افزایش این لحظات گرانبها صرف می کنیم .
در حالی که درهای مجمعی از مردمان شریف و مهربان پیوسته به روی ما گشوده است مردمی که هر اندازه بخواهیم برایمان صحبت می کنند و هرگز نمی پرسند به کدام مقام و حرفت تعلق داریم . مردمی که از دل سخن می گویند و برای بیان اندیشه و احساس بهترین کلمات را می جویند اما
اما تنها بدان علت که این مردم را بسیار می توان یافت و افراد آن را می توان ساعت ها در انتظار ملاقات خویش نگه داشت سلاطین و رجال بزرگی که به جای بار دادن با شکیبایی منتظرند که به حضور ما بار یابند و در آن اتاقک های تنگ دربین قفسه های کتابخانه ی ما به انتظار ایستاده اند ، ما هیــــچ رغبتی به مصاحبت آنها نشان نمی دهیم و شاید تمام روز به کلمه ای از سخنان آنها گوش نمی سپاریم ....

