فاطمه فا طمه است
دخت نبي همسر مو لاي ما علي
خورشيد کعبه
در (طلوع) غروبش!
اين است واژه نامه من
از سکوت سکوتش..!!
قلبم سکون
ديده من تار تار
اشکم چه سيل روان
لاله گون ز خون دلم واژگون
جانم علي چه بگو يم... تسليت!
روحم به ساحل تسليم
جسمم به حا لت تکبير
اندوه من نه قدرت تصوير
امانشان من ز بستر تد بير
رفتار من سلوک عبا دت
گفتار ها همه از سوز داغ حکا يت
بر با نوان رشادت سعادت
نه يک زمان و مکان
بلکه ...
در همه حا لت
فقط براي صعود صلابت
تا به پا کنيم
ستون نجا بت
گريز ما به نام او
ز بند اسارت
شود براي همه عين عين
عدا لت
بسو ي شجا عت
به عصمت پاک فاطمه
آن شکيب راه عبادت
که درس ما ز او
هميشه شجاعت لباس کفايت
براي سعادت براي سعادت
با تشکر از دوست گرامی که این شعر را ارسال کردند ...

