خدا آغوش خود را باز کن من آمدم آخر
حديث عشق را آغاز کن من آمدم آخر
همه معشوق ها را خط کشيدم
هو المحبوب من در باز کن من آمدم آخر
شراب بندگي را سر کشيدم
در ميخانه ات را باز کن من آمدم آخر
تو و زنجير و اين هم گردن من
خروش رام کردن ساز کن من آمدم آخر
تمام عمر شد بر خاک گشتن
مرا اموزش پرواز کن من آمدم آخر
شنيدم ناز را بايدخريدن
برايم تا ابد هم ناز کن من آمدم آخر......
" محمد حسین افشار "
نوشته شده در تاريخ جمعه 15 خرداد1388 توسط ...

